شمس الدين حافظ

399

سفينه حافظ ( فارسى )

حافظ غم دل با كه بگويم كه درين دور * جز جام نشايد كه بود محرم رازم [ در غم خويش چنان شيفته كردى بازم ] 31 * [ 1 ] شماره مسلسل 485 در غم خويش چنان شيفته كردى بازم * كز خيال تو به خود بازنمىپردازم هر كه از نالهء شبگير من آگاه شود * هيچ شك نيست كه چون روز بداند رازم گفته بودى كه خبر ده كه ز هجرم چو نى * آن‌چنانم كه ببينى و ندانى بازم بعد از اين با رخ خوب تو نظر خواهم باخت * گو همه خلق بدانند كه شاهدبازم اگر از دام خودم نيز خلاصى بخشى * هم به خاك سر كوى تو بود پروازم عهد كردى كه بسوزى ز غم خويش مرا * هيچ غم نيست تو مىسوز كه من مىسازم آن‌چنان بر دل من ناز تو خوش مىآيد * كه حلالت بكنم گر بكشى از نازم حافظ ار جان ندهد بهر تو چون پروانه * پيش روى تو چو شمعش به شبى بگدازم [ 333 نماز شام غريبان چو گريه آغازم ] 32 شماره مسلسل 486 نماز شام غريبان چو گريه آغازم * بمويه‌هاى « 1 » غريبانه قصه پردازم به ياد يار و ديار آن‌چنان بگريم زار * كه از جهان ره و رسم سفر براندازم من از ديار حبيبم نه از بلاد غريب * مهيمنا « 2 » برفيقان خود رسان بازم خداى را مددى اى دليل راه كه من * بكوى ميكده ديگر علم برافرازم خرد ز پيرى من كى حساب برگيرد * كه باز با صنمى طفل عشق مىبازم بجز صبا و شمالم نمىشناسد كس * عزيز من كه بجز باد نيست دمسازم هواى منزل يار آب زندگانى ماست * صبا بيار نسيمى ز خاك شيرازم سر شكم آمد و عيبم بگفت روى به روى * شكايت از كه كنم خانگيست غمّازم « 3 »

--> [ 1 ] پاورقى غزل 31 - يكتائى مدعيست كه اين غزل از اوحدى مراغه‌اى است و مصرع اول مقطع را چنين مىگويد : « اوحدى گر نه چو پروانه بميرد روزى » ( 1 ) زجه و زارى . ( 2 ) مهيمن يعنى ايمن‌كننده ، گواه صادق ، نگاهبان مقصود خداوند است . ( 3 ) غماز يعنى اشاره‌كننده با چشم و ابرو ، سخن چين .